چرا با اين كه تصوير ثابت است، به نظر ميرسد خطوط در حال حركتند؟ حركت وهمي و غيرواقعي در تصاوير ثابت، يكي از جالبترين موضوعات تحقيقاتي بر روي ادراك انسان در پزشكي و روانشناسي است. براساس تئوري حركت خيالي، استفاده از ترتيب «رنگها» و «الگوها»ي خاصي در يك تصوير، باعث ميشوند به نظر برسد يك تصوير ثابت، در جهتهاي مختلف در حال حركت است. پژوهشگران ميگويند ترتيب قرار گرفتن نوار رنگها در الگوهاي تكراري نامتقارن (repeated asymmetric patterns يا RAP)، باعث ميشود بيننده، تصور كند تصاوير در حال حركت و خزيدن در يك جهت خاص هستند.
اگر نواري از «RAP»ها كه به سمت راست حركت ميكند در كنار نواري كه به سمت چپ حركت ميكند قرار بگيرد، تأثير اين تصاوير بيشتر ميشود. پژوهشگران با آزمايش رنگهاي گوناگون در چرخهي رنگهاي استاندارد، دريافتند كه چهار رنگي كه مورد استفاده قرار ميگيرد، بايد تا حد امكان با يكديگر تفاوت داشته باشند؛ مثلاً سفيدهاي دوتايي با سياه، و آبي با زرد، بهترين تركيبها را براي ايجاد تصاوير فريبنده بهوجود ميآورند.
او شبیهترین مرد به باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا است.
روزنامه صبح پکن عکس مردی را منتشر کرد که از نظر چهره شباهت زیادی با باراک اوباما رئیس جمهوری منتخب آمریکا دارد.
پس از انتخاب باراک اوباما به عنوان رئیس جمهوری آمریکا، این عکاس اندونزیایی به دلیل شباهت زیادش با رئیس جمهوری سیاهپوست آمریکا از شهرت نسبتاً زیادی برخوردار شده است به گونه ای که برخی از افراد با او عکس یادگاری می گیرند.
در زیر عکسی که از این فرد اندونزیایی در روزنامه صبح پکن منتشر شده به زبان چینی نوشته شده است: اوبامای کوهستان
محل شکسته شدن نرده ها که در سمت راست عکس قرار دارد. مردمی که با دست به وانت اشاره میکنند. وانت از سمت راست در حال حرکت بوده که بعد از برخورد با نرده ها و چند بار معلق زدن از جلوی کانال عبور کرده و در جای فعلی می ایستد. بعد از دیدن این عکس حتما عکس دوم را هم ببینید!
تذکر: مشخصات دقیق شما در وبلاگ ثبت می شود. کامنت های شما نشانه شخصیت شماست.
ضعيف بود و کوچک بود و نا اميد وبارمسئوليتي به دوش مي کشيد که سنگين بود و بزرگ بود و کمر شکن گاهي مومن بود و خدا را بندگي مي کرد و نجيب مي ماند و گاهي سخاوت داشت و مردم دار بود و به سادگي رفتار مي کرد و گاهي همه باورها را به تناقض مي کشاند کاش آدم بود و آدم وار زندگي مي کرد اما براي آدم بودن نقص داشت چون فقط احساس بود وبا احساسات قوي بود و عظيم بود و استوار گاهي پر از آه و ناله و ناشکيبايي و گاهي پر از شادي و خنده و يقين و بي پروا بود و سالم بود و پايبند و چقدر لطيف بود که با نگاهي مي لرزيد و گاهي زمخت بود و مدام ناسازگار و افسوس که غريب بود و غريبانه زندگي مي کرد وبي ترديد در سرزمين وجدان او خدا بود آه آري اين قصه دلم بود ------------------------------- مسعود هستم. متولد1352