سیم کارت های اعتباری همراه اول 12 هزار تومان شد - دوشنبه 25 آذر 1387
|
سیم کارت های اعتباری همراه اول 12 هزار تومان شد |
|
به مناسبت عید غدیر خم سیم کارت های اعتباری همراه اول از روز عید تا 12 بهمن ماه سال جاری به قیمت 12 هزار تومان و به روز واگذار می گردد.< ... |
ادامه مطلب
گل شیفته فراهانی و دی کاپریو در فیلم Body of Lies
مجموعه دروغ ها «Body of Lies» جدیدترین فیلم کارگردان کهنه کار سینمای امریکا ریدلی اسکات در حالی به پرده سینماها می رود که نام گلشیفته فراهانی در میان اسامی دست اندرکاران آن به چشم می خورد.
رمان «مجموعه دروغ ها» مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروریسم دارد و داستان یک مامور سیا به نام راجر فریس است که برای پیدا کردن یک تروریست مهم از سران القاعده به نام «سلیمان» به اردن می رود. کتاب تا حدودی به نقد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا می پردازد و در مجموع اثر منتقدانه یی محسوب می شود.
ادامه مطلب
آمار و برابری عمومی
A woman worries about the future until she gets a husband.
یک زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند
A man never worries about the future until he gets a wife.
یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد
A successful man is one who makes more money than his wife can spend.
یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند
A successful woman is one who can find such a man.
یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند
ادامه مطلب
سايت خبري سيما فيلم/ اميررضا معتمدي: در این قسمت به شرح موردی جلوه های بصری قسمت های نهم تا شانزدهم از سریال «یوسف پيامبر(ع)» می پردازیم و جهت خلاصه گویی از تکرار مواردی چون تکثیر نما های لانگ شات در شهرها و اصلاح رنگ آسمان و درج ابر و حذف و اضافه آکسسوار صحنه پرهیز می نماییم.
اولین مورد، خواب یکی از همراهان حضرت یوسف در سفر به مصر است که آن شخص بی آن که بداند یوسف پیامبر است، در خواب می بیند که این کودک سوار بر شتر از بیابانی بی آب و علف، زیر آفتاب سوزان مي گذرد؛ در حالی که ابری بر سرش سایه افکنده و صحرا پشت پای شترش سرسبز می شود. این سکانس در چهار نما طراحی و ساخته شده که در اینجا به توضیح نماهای لانگ شات بسنده می کنیم.

ادامه مطلب

_ _ _ _ _
صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم منشی ام ژانت بهم گفت: صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك! از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود
تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زد و اومد تو و گفت: ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما!
خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم. باشه بريم. براي ناهار رفتيم و البته نه به جاي هميشهگي. براي نهار بلكه باهم رفتيم يه جاي دنج و خيلي اختصاصي. اول از همه دوتا مارتيني سفارش داده و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم.
وقتي داشتيم برميگشتيم، ژانت رو به من كرده و گفت: ميدونين، امروز روزي عالي هست، فكر نميكنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟ در جواب گفتم: آره، فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه. اونم در جواب گفت: پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.
وقتي وارد آپارتمانش شديم گفتش: ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم. دلم ميخواد لباس مناسبي بپوشم تا امروز هميشه به يادتون بمونه شما هم راحت باشيد راحت راحت
خواهش مي كنم در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقهاي برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچههام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز «تولدت مبارك» رو ميخوندند.
در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد...






